به بهانه برگزاری رویداد فرهنگی «خوانش سفالهای تاریخی محوطه باستانی قومس در دامغان»

کارگاه و نشست تخصصی :" خوانش سفالهای تاریخی محوطه باستانی قومس به همراه کارگاه عملی و بازدید از سایت تاریخی قومس "بهانه ای به دست داد تا چند کلامی درباب این رویداد مهم قلم فرسایی کنیم ، این رویداد تاریخی فرهنگی که در روز پانزده بهمن ماه به همت خانه تسنیم دامغان با همکاری شهرداری و میراث فرهنگی و جامعه باستان شناسی ایران در بومگردی بابامراد روستای قوشه برگزار گردید ...

ادامه نوشته

خاطراتی از روستاهای قومس : بخش 5

 قلعه نو

مسلمانان نمی خواهم درو را - بگیرم  سایه های قلعه نو را

اگر یک شب به قلعه نو بخوابم- تلافی می کنم سه ماه درو را

         قلعه نو نام قلعه ای تاریخی در دامغان است که تاریخ ساخت آن به دوره قاجاریه باز می گردد و و دیوار دور وبیشتر اتاقهای آن هم اکنون سالم و با اندکی تعمیرات قابل استفاده است ،ب انی آن را دو برادر به نام های آقا حسین وکربلایی ابوالقاسم می دانند که گویا برادر بزرگتر ، کربلایی ابوالقاسم،  یکی از سران لشکر در عهد ناصرالدین شاه بوده و شاه به پاس خدمات وی املاک :بق ،طاق ، سورند ،تالو وشیربند و مراتع این ناحیه را تا سربند طزره به وی بخشیده بود ، آقا حسین برادر کوچکتر کربلایی ابوالقاسم بود و جوانی دیندار و اهل کتاب بوده، مطابق شنیده ها برادر بزرگتر در تهران عاشق دختری ثروتمند از طایفه قاجار می شود....

ادامه نوشته

خاطراتی از روستاهای قومس : بخش 4

در آرزوی مدرسه :

پیرمردی بازنشسته که هم اکنون در تهران ساکن است از دوران کودکی خود در روستا اینگونه تعریف می کند :

  تابستان  سال 42 بود و مدرسه تازه تعطیل شده بود .....

ادامه نوشته

خاطراتی از روستاهای قومس : بخش 3

   در زمان جنگ جهانی دوم پس از اشغال ایران توسط دول روس و انگلیس ، قحطی گسترده ای در قومس اتفاق افتاد به گونه ای که ارزاق به ندرت یافت می شد و بسیاری از روستاییان قومسی به روستا های مازندران کوچ کردند ، چرا که قحطی به آنجا نرسیده بود ، بی بی مریم یکی از این روستاییان بود که در زمان کودکی به همراه خانواده اش به یکی از روستا های هزار جریب به نام....

ادامه نوشته

خاطراتی از روستاهای قومس : بخش 2

راهزن مغرور

در اواخر دوره قاجار به دلیل  نبود قدرت سیاسی متمرکز ،کشور در هرج و مرج فرو رفته بود ، ایران در این دوره بهشت راهزنان و سر گردنه بگیران بود که در همه شهر ها و روستا ها برای خود نوکر و نوچه داشتند و هیچ کس بدون باج سبیل نمی توانست بی خطر از آنها بگذرد ، مرحوم ....

ادامه نوشته

خاطراتی از روستاهای قومس : بخش 1

زندگی ساده و بی پیلایش روستانشینان در گذشته با امروز قابل مقایسه نیست ، مردمان ساده می خوردند ، ساده می خوابیدند ، ساده فکر می کردند و ساده می زیستند، سادگی نماد گذشته بود ، با ماشینی شدن روستا همه چیز ماشینی شد حتی فکر مردم ، و دیگر از آن سادگی و صفا در روستا ها خبری نیست تنها خاطراتی از آن دوران در ذهن جوانان دیروز باقی مانده که گاه گاه برای فرزندان و نوه هایشان بازگو میکنند ، اما نسل جدید نمیتواند...

ادامه نوشته

تفرجگاه های قومس

چشمه علی دامغان :

چشمه علی که در سفرنامه اسکندر مقدونی «استی بوئت» نامیده شده است ، بزرگترین رود دائمی دامغان است و  شهر دامغان در 6 هزار سال پیش در حاشیه این رود  شکل گرفته است ، این رود که به دلیل چشمه سار های فراوان آن هزار چشمه نیز نامیده می شده است ....

ادامه نوشته

آثار باستانی روستاهای قومس –  بخش 2 :

حسن آباد :

   روستای کویری حسن آباد جزء دهستان "قهاب رستاق " یا "قهاب پائین"  است ، که دربخش امیر آباد شهرستان دامغان قرار دارد ، این روستا در حاشیه کویر نمک ودر مسیر جاده دامغان به اصفهان قرار گرفته و فاصله آن تا مرکز شهرستان دامغان حدود 30 کیلومتر می باشد ،  اکثریت مردم این روستا....

ادامه نوشته

آثار باستانی روستاهای قومس – بخش 1:

شمس آباد :

    روستای شمس آباد جزء بخش مرکزی شهرستان دامغان است ، از آثار باستانی این روستا می توان به قلعه زرد شمس آباد اشاره کرد که بعد از اسلام ساخته شده است ، این اثر به عنوان گنجینه ملی ایران در تاریخ 27 اسفند 1387 به شماره  26354 به ثبت رسیده است ، اثر تاریخی دیگر این روستا حمام زیر زمینی آن است که مربوط به دوره قاجاریه بوده و متاسفانه در چند سال اخیر بخشی از آن توسط جوینده گان گنج تخریب شده است ، شمس آباد در گذشته ای نه چندان دور روستای زرد نامیده میشده ،  در صفحات 65 و 66 کتاب : دامغان شش هزار ساله ، با عنوان : قریه زرد چگونه شمس آباد شد . درباره علت تغییر نام آن چنین آمده است : ...

ادامه نوشته

فروش کتاب

1 - کتاب ارداویرافنامه در ترازوی نقد ، نشر گلبانگ شرق دامغان ، 1396، نوشته علی ربیع زاده - قیمت 20 هزار تومان ،این کتاب به عنوان یکی از منابع مهم تاریخ ایران باستان به شمار می رود و شرح معراج موبدی زرتشتی  به نام ارداویراف به بهشت و دوزخ می باشد ، برای تهیه این کتاب می توانید به کتابفروشی آقای بیرجندی در پاساژ مطلب خان مراجعه نمایید و یا با شماره 09192317385 تماس حاصل فرمایید تا به آدرستان ارسال شود .

2- کتاب طاق روستایی در دامنکوه دامغان ، نشر حبله رود سمنان، 1389 ، نوشته علی ربیع زاده - قیمت 10هزار تومان ،موضوع این کتاب درباره تاریخ ، جغرافیا و فرهنگ روستای طاق دامغان می باشد ، برای تهیه این کتاب می توانید به سایت اینترنتی آدینه بوک مراجعه نمایید و یا با شماره 09192317385 تماس حاصل فرمایید تا برای شما ارسال شود .

3- کتاب شک ، نشر Publisher: Supreme Art (May 30, 2017) ، نوشته علی ربیع زاده ، قیمت 15.99 یورو ، این کتاب درباره فلسفه زندگی و راز آفرینش و آینده ایران و جهان می باشد ، برای تهیه این کتاب به سایت آمازون مراجعه نمایید :

https://www.amazon.com/Doubts-Shak-Persian-Ali-Rabizadeh/dp/1942912277?SubscriptionId=AKIAJCIXPAHJJSY6NGRQ&tag=onlinenask-20&linkCode=xm2&camp=2025&creative=165953&creativeASIN=1942912277 

کومش، سیر دگردیسی از شهر به ایالت                                              

این مقاله را در سال 1393 در فصلنامه نقد کتاب تاریخ به چاپ رساندم و چون مربوط به دامغان می شود ، متن کامل آن را در اینجا می آورم...

ادامه نوشته

ریشه نام های باستانی آبادی ها و شهر های قومس  -    قسمت هشتم

سورند :

     سورند نام آبادی ای است که در بیست کیلومتری شمال شرقی شهرستان دامغان در دره ای سرسبز در رشته کوه های البرز شرقی آرمیده است ، این مزرعه  مابین آبادی های تالوو محمد آباد(محمدآبادو) قرار گرفته و غار معروف شیربند در غرب آن است، عمده محصول این آبادی گردو است و این منطقه حفاظت شده بوده و جزء منطقه شکار ممنوع تالو و شیربند می باشد راه دسترسی به این آبادی از سه مسیر است : 1- از طریق آب بخشان دامغان 2 –از مسیر روستای جزن و ابوالبق 3- از مسیرروستای طاق ، در بین این سه مسیر ، راه دوم که از روستای جزن و ابوالبق میگذرد جاده بهتر و سالم تری نسبت به دو مسیر دیگردارد .

نام این آبادی از گذشته سورند بوده ، تا اینکه مرحوم حاج محمد علی رضایی (بانی بیمارستان رضایی دامغان )این آبادی را می خرد و برپایه نام پسرش که نصرت الله بود نام آن را نصرت آباد می گذارد .

سورند در لغت به معانی زیر است:

- سورنا(سورن ) به معنی پهلوان می باشد و نام یکی از هفت خاندان معروف ایرانی در ایران باستان است، سورنا همچنین  یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که در زمان اُرد اول می زیست، او سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و کراسوس فرمانده رومیان را شکستگی سخت داد ، اما سرانجام به دست اُرُد که از قدرت گرفتن او بیم داشت کشته شد .

- سورند از واژه سور گرفته شده و معنیای محل شادی و تفریح است.

- سورند دگرگون شده واژه دورند است ، به معنی آبادی دور افتاده .

- سور به معنی پناهگاه نیز بکار رفته است .

ادامه نوشته

ریشه نام های باستانی آبادی ها و شهر های قومس  -    قسمت هفتم

تالو

آبادى تالو در شمال شرقى دامغان در دامنه رشته کوههاى البرز واقع شده است. مسير دسترسى به اين مزرعه از روستاى طاق مى‌گذرد ، فاصله‌ى اين مزرعه تا روستاى طاق 9 کيلومتر و تا دامغان 20کيلومتر مى‌باشد.

در سمت غربى اين مزرعه، آبادى سورند و در شرق آن شهرک کوهپایه (شهرک وابسته به شرکت زغال سنگ البرز شرقی ) قرار گرفته است .

تالو ( تل + او ) به معناى : « آب تلخ » است، زيرا آب اين مزرعه آهکى و تلخ مزه بوده و براى آشاميدن مناسب نيست ، آب اين مزرعه از درون چشمه‌اى در دامنه کوه و از طريق قنات به مزرعه مى‌رسد و در آنجا به يک استخر آب که بر مزرعه اشراف دارد، وارد مى‌شود و سپس به مصرف زراعت مى‌رسد. در غرب اين مزرعه چاه آبى حفر شده که شیرین بوده و  آب آشاميدنى منطقه مسکونى شركت زغال سنگ البرز شرقى را تامين مى‌کند، آبادی تالو و مناطق اطراف آن پناهگاه وحوشى مانند آهو، قوچ، پلنگ، گرگ و پرندگانى نظير کبک، قرقاول، عقاب کوهى، شاهين، تيهو و کبوتر چاهى می باشد و از  طرف سازمان حفاظت از محيط زيست  تحت عنوان : «منطقه شکار ممنوع تالو و شيربند»  مورد حفاظت قرار گرفته است .

بادله  کوه

روستای کوهستانی بادله کوه یکی از روستاهای دهستان رودبار بخش مرکزی شهرستان دامغان است  که در شمال شهر کلاته واقع شده است ، گویش مردم این روستا مازندرانی است و شغل اکثر اهالی دامداری می باشد  ، این روستا جمعیت اندک و طبیعت زیبایی دارد ، چشمه معروف آب معدنی باداب سورت در شمال این روستا واقع شده است ، بادله در گویش مازندرانی به معنی : «گلی زرد رنگ است ، که در فصل بهار در دشتهای زیبای مازندران سر از خاک بیرون می آورد»، همچنین در لغت نامه دهخدا بادله به معنی :« نوعی جامه است که با طلا و نقره زینت شده است» .

برخورد چنان گرم که آتش بدلم زد
چون شعله سراپا ز طلا بادله پوشی.

 

ریشه نام های باستانی آبادی ها و شهر های قومس  -    قسمت ششم

وِرکیان :

       روستای ورکیان جزء بخش مرکزی شهرستان دامغان است ، این روستا در فاصله پنج کیلومتری جنوب این شهرستان واقع شده است ،پایگاه نجوم روستایی ورکیان اولین پایگاه نجوم روستایی ایران است که در سال 1389 در این روستا با حضور رئیس مرکز علوم و ستاره‌شناسی تهران و تعدادی از مسئولین محلی راه اندازی شده است، این روستا دارای پیشینه کهنی می باشد  ، نام روستا و قلعه باستانی آن نشان دهنده این پیشینه هستند ، نام وِرکیان(Verkian) که احتمالا دگرگون شده وَرکیان (Varkian) است  از ترکیب سه بخش پدید آمده است : ( وَر + کی + آن) ، « وَر » در زبان فارسی به معنای سمت و سوی است اما در اینجا به معنای دژ و قلعه می باشد ، نظیر واژه « وَرجمکرد »که به معنی «دژ جمشید ساخته» است، واژه «کی» نیز که لقب پادشاهان کیانی بوده ، در اوستا به معنی « پادشاه و امیر» می باشد ، پسوند «ان» نیز علامت جمع است ، پس با این حساب ورکیان به معنای « دژ پادشاهان » می باشد .

 کوه زر :     

      روستای کوه زر جزء بخش قهاب رستاق شهر امیریه می باشد ، این روستا در فاصله 100 کیلومتری جنوب شهرستان دامغان ، در منطقه ای گرم و کویری واقع شده است ، می توان  این روستا را دریچه ورود به کویر مرکزی ایران دانست ، جمعیت کوه زر حدود 500 خانوار می باشد که شغل اکثر آنها دامداری و کشاورزی می باشد ، کوه زر از دو واژه (کوه + زر ) تشکیل شده و علت نام گزاری آن  وجود معدن زر(طلا ) در نزدیک روستا می باشد که از گذشته هایی دور تا به امروز مورد بهره برداری قرار میگرفته است ، این معادن طلا حتی در دوره ای جویندگانی را از کشورهای فرانسه و روسیه به این منطقه کشاند که برخی از آنها پس از جنگ جهانی اول در این منطقه ماندگار شدند ، با بومیان ازدواج کردند و به تدریج در جامعه آنها حل شدند ، در حال حاضر  علاوه برکانسار طلا در این منطقه سنگ فیروزه نیز استخراج می شود .

ادامه نوشته

ریشه نام های باستانی آبادی ها و شهر های قومس  -    قسمت پنجم

 تویه دروار :

      دهستان تویه دروار در بخش امیر آباد شهرستان دامغان واقع شده است ، این منطقه کوهستانی و خوش آب و هوا با 150 کیلومتر مربع وسعت در فاصله 50 کیلومتری شمال غرب دامغان قرار گرفته و مناطق تفریحی انگورستانی ، چشمه قلقل و گیو تنگه جزو آن است ، این دهستان خود از پنج روستا تشکیل شده است که عبارتند از: صح ، دروار ، تویه(مرکز دهستان) ، دشتبو و دهخدا . روستا های دهخدا و دشتبو در شمال تویه دروار قرار دارند و دشتبو بیشترین باغستان منطقه را به خود اختصاص داده است  ، از بررسی اسناد تاریخی چنان بر می آید که قدیمی ترین نام این منطقه به دلیل روییدن درختان تنومد گز در دره آن « گزوار » بوده است و این نام پس از مدتی به دلیل دره سرسبز منطقه به« دره وار» و سپس «دروار» تغییر یافته و پسوند تویه ( به معنای درون و میان )  بعدا به این نام اضافه گردیده است .

طزره (تزره) :

     روستای زیبای وییلاقی  طزره در 45 کیلومتری شمال شرق دامغان در دامنه دو کوه ”  بُنار ” و ” وَرجه ”  قرار گرفته و کوه سفید در شمال و کوه سنگی لبْ نِسار در جنوب جلوه خاصی به چشم انداز این روستا بخشیده اند ، ارتفاع این روستا ازسطح دریا 1800 متر می باشد و در جوار چشمه سار های طبیعی آن  می توان تابستانی  خنک و فرح بخش را در این منطقه تجربه کرد ، نوشتار درست نام این روستا در زبان فارسی تزره است و درباره وجه تسمیه آن نظریات زیر ارائه شده است : 1-  به زبان محلی این روستا را « ِتِجَره » گویند و یقیناً اصل آن هم همان « تجر» به معنی خانه زمستانی است. 2 - گروهی نام تزره را گرفته شده از کلمه محلی « َتش ، زیر» می دانند ، زیرا معتقدند مردم این روستا از زمان های دور می دانستند که در اینجا سنگ های با ارزشی همچون زغالسنگ و معادن گچ وجود دارد.3- معنی سوم که شبیه نظریه دوم است می گوید که تزره از واژه گان « ته + زر + ه » ترکیب شده و به معنی روستایی است که در ته (بن) آن زر (گنج) وجود دارد ، و این زر می توانسته معادن : زغال سنگ و گچ و حتی گنجینه و دفینه هایی باشد که برخی معتقدند در زیرزمین روستا پنهان شده است .

 

ادامه نوشته

ریشه نام های باستانی آبادی ها و شهر های قومس  -    قسمت چهارم

 

دامغان :

     دامغان شهریست با قدمتی 7000 ساله که در مسیر رود خانه چشمه علی شکل گرفته است ، شماری از نویسندگان پیشین ، از جمله صاحب کتاب مجمل التواریخ و القصص بنای این شهر را به هوشنگ پیشدادی ، نبیره کیومرث نسبت داده اند ،واین شهر را پایتخت کیانیان دانسته اند ، درباره علت نام گذاری آن چندین نظریه عنوان شده است . 1- این نام از ترکیب دو واژه (ده + مغان ) ساخته شده و به معنی جایگاه مغان است و مغان روحانیونی از قوم ماد بودند که بعدا زرتشتی شدند .2- دامغان معرب « دامگان » است و از دو واژه (دام + گان ) ترکیب شده است و به معنی جایگاه آفریده گان نیک است ، چرا که در ایران باستان معتقد بودند که اهورامزدا (خداوند هستی بخش) آفریننده حیوانات سود رسان ، مانند : گاو و گوسفند و آهو و ... است و اهریمن ( دارای منش بد، مترادف با ابلیس) آفریننده جانواران زیان رسان مانند : مار ، کژدم و... است . 3- دَم و دَمک به معنی باد و بوران و گرما و سرمای شدید است و در فارسی میانه نام آبادی هایی مانند : دماوند ، نیز که آب و هوایی شبیه دامغان دارند به همین دلیل نامگذاری شده است ، و دامغان(معرب دامگان) در این نظریه به معنی جایگاه باد و بوران و سرما و گرمای شدید است .

عبدیا :

      روستای عبدیا در بخش حومه شهرستان دامغان واقع شده است این روستا از شمال با روستای محمد آباد و از شرق با روستای بهاباد و از جنوب با دشت کویر و از شرق با روستای کلاء همسایه است نام قدیم این روستا آبکیان(آب +کی+ آن ) بوده است که از ترکیب واژه آب و کیان که لقب شاهان کیانی بوده حاصل شده بود ، به مرور زمان این نام به اودیا و عبدیا تغییر یافت چراکه « او » در زبان محلی به معنی آب است .

حاجی آباد بستجان :

     روستای حاجی آباد بستجان در فاصله 5 کیلومتری شرق شهرستان دامغان قرار گرفته است ، بُستجان که معرب بُستگان می باشد نام ده خرابه ایست که در دو کیلومتری جنوب شرقی این روستا قرار گرفته و گویا پس از ویرانی روستا به مکان فعلی منتقل گردیده است ، بستجان قتلگاه داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی می باشد ، داریوش هنگام گریز از دست لشکریان اسکندر در این مکان در کنار نهر آبی به قتل رسید، قاتل او یکی از بستگان و سردارانش به نام بِسوس بود که بعدا به دست اسکندر کشته شد ؛ بستجان معرب بستگان و مترادف بوستان(بو + ستان) است ، و به معنی : گلزار ، باغ و جای خوش  می باشد .

آهوانو :

     روستای آهوانو جزو بخش مرکزی شهرستان دامغان بوده و در دهستان رودبار واقع شده است، این روستا در شمال غربی دامغان و در حاشیه  رودخانه چشمه علی قرار گرفته است ، اَوِهن  در زبان اوستایی به معنی «روستا» و آهوانو جمع آن و به معنی «روستا های دارای آب» می باشد .

منصور کوه (منسر کوه ) :

   روستای ییلاقی منصور کوه در شمال غربی شهرستان دامغان و در شرق مسیر رودخانه چشمه علی واقع شده است ، دژ منصور کوه که روزگاری مامن پیروان فرقه اسماعیلیه بوده در بالادست این روستا جای گرفته است ، منصور کوه در لفظ عامیانه اهالی منسر کوه نامیده می شود و واژه منسر در زبان اوستایی به معنای «کلام مقدس» می باشد .

دیباج (چهارده):

    شهر ییلاقی دیباج در فاصله 53 کیلومتری شمال شهرستان دامغان واقع شده است ، پیشینه تاریخی این منطقه به سه هزار سال پیش می رسد ،  نام قدیم این شهر چهارده بوده است ، زیرا این شهر از اجتماع چهار روستا به نام های : ورزن ، زردوان ، قلعه و کشه (امین آباد) به وجود آمده است ، نام چهارده در سال 1372 به دیباج تغییر یافت ، دیباج از واژه دیبا گرفته شده و به معنی پارچه ابریشمین می باشد و  دلیل نامگزاری آن وجود امام زاده محمد فرزند امام جعفر صادق (ع) در  این محل است که در نزد اهالی به امامزاده دیباج معروف است .

 

ادامه نوشته

ریشه نام های باستانی آبادی ها و شهر های قومس  -    قسمت سوم

ابوالبق:

      روستای باصفا و کوچک ابوالبق در 9 کیلومتری حومه شرق شهرستان دامغان و در دو کیلومتری  شمال روستای جزن قرار گرفته است ، واژه ابوالبق معرب « ابر بغ » می باشد ، «ابر» در زبان فارسی به معنی « بالا ، روی و بر سر » است و نام « ابر بغ » به خاطر بالا دست بودن این روستا نسبت به روستای پایین دست  « بغ» به آن داده شده است ، معنی دیگر این نام :« خدای بسیار بزرگ» است زیرا « بغ»  در زبان پهلوی به معنی خدا و ابر به معنی بسیار بزرگ است ، نام شهر های بغداد (بغ داد) ، بیستون (بغ ستان ) نیز مانند نام این روستا دارای پیشوند « بغ»  هستند و شاهان نخستین ساسانی نیز به خود لقب بغپور (فرزند خدا ) می داده اند. 

برم:

برم در زبان فارسی  به معنای: آبگیر ، استخر و برکه آب می باشد ، این روستا در شش کیلومتری جنوب شرقی شهرستان دامغان قرار گرفته و جزء بخش حومه این شهرستان می باشد این روستا به دو بخش قلعه بالا و قلعه پایین تقسیم شده و بیشتر اراضی زراعی آن وقف آستان قدس رضوی می باشد . 

ادامه نوشته

ریشه نام های باستانی آبادی ها و شهر های قومس  -    بخش دوم

طاق :

 دهکده طاق یکی از روستاهای قدیمی بخش حومه شهرستان دامغان می باشد . این روستا در فاصله 12 کیلومتری شرق دامغان و در مسیر جاده دامغان شاهرود واقع شده است ، نام این روستا در نزد مورخین یونانی در شرح کشورگشایی اسکندر « تا گه آ » ذکر شده است ، واژه طاق معرب تاغ است ،طاق در زبان فارسی معانی بسیاری دارد ، نظیر : تک ، فرد ، تاج  ، آسمانه و درون سو ، آزاد درخت

دربین معانی گوناگون ،  طاق به چم تاک و به معنی : درخت آزاد (درخت انگور یا مو) بیشتر قابل قبول است ، چرا که در تداول جنوب خراسان (گناباد) طاق را هم بر درخت مو و تاک اطلاق کنند و هم آن را به معنی درختی صحرائی به کار برند که برای سوختن است.

بق :

بق روستایی در 10 کیلومتری حومه شرقی شهرستان دامغان واقع شده است ، پیشینه تاریخی این روستا به پیش از اسلام می رسد ، وجود تپه اشکانی مجاور این روستا این مطلب را تایید می کند ،واژه بق معرب کلمه فارسی بغ  می باشد ، واژه بغ در زبان پهلوی به معنی : خدا می باشد و شاهان ساسانی خود را بغپور یعنی پسر خدا می نامیدند ، نام شهر بغداد (بغ داد) و بیستون (بغ ستان ) نیز از این واژه گرفته شده است .

ادامه نوشته

ریشه نام های باستانی آبادی ها و شهر های قومس  -    بخش نخست

 کومش یا قومس نام باستانی استان سمنان است که مطابق نوشته مورخین محدوده ای جغرافیایی از عباس آباد شاهرود تا خوار ری ( گرمسار) را در بر می گرفته است، شهر بزرگ این ایالت در گذشته قومس نام داشته  که هر چند مکان واقعی آن محل اختلاف است اما تمامی مورخین محل آن را دامغان یا اطراف آن دانسته اند ،برای نمونه عبد الرفیع حقیقت ، پژوهشگر  و مورخ سمنانی معتقد است که این شهر در 36 کیلومتری غرب شهرستان دامغان ودر مسیر جاده دامغان به سمنان در حوزه شهر امیریه ، در جنوب شرقی روستای قوشه وجود داشته است ، این شهر در دوره سلوکیه توسط سلوکوس اول جهت اسکان یونانیان مهاجر بنا گردیده و تحت نام هکاتوم پولیس یا صد دروازه مدتی پایتخت تابستانی اشکانیان بوده است ، این شهر در سال 242 هجری قمری بر اثر یک زلزله مهیب به تمامی ویران ومتروک گردید اما نام آن تا سده های اخیر جهت نامیدن محدوده استان کنونی سمنان بکار می رفته است ،ایالت قومس پیشینه ای کهن و آبادی های بسیاری دارد که نام آن ها ریشه در فارسی باستان دارند ، در اینجا برخی از این نامها به صورت تصادفی مورد کنکاش قرار گرفته اند.

وامرزان:

    روستای وامرزان جزو بخش حومه شهرستان دامغان است ، این روستا در فاصله هشت کیلومتری شرق شهرستان دامغان واقع شده و ازشمال با روستاي حاجی آباد بستجان و از جنوب با روستای برم و از غرب با روستای مايان و از شرق با روستای حسين آباد حاج علی نقی همسايه است ، نام وامرزان دگرگون شده : وه هرمزان یا وهومرز گان  می باشد ، وه در زبان پهلوی به معنی  « به » است و هرمرز یا اورمزد به معنی« آفریننده نیکی» میباشد ، پس وامرزان یا وهومرزگان (وه هرمزان) به معنی : بهترین آفریننده نیکی است.

جزن :

   جزن (گز) روستایی است واقع در دهستان حومه از توابع بخش مرکزی شهرستان دامغان ، این روستا در ۸ کیلومتری شمال شرقی شهرستان دامغان واقع شده است و از شمال با روستای ابوالبق و از جنوب شرق با روستای حاجی آباد و از شرق با روستای طاق همسایه است ، نام این روستا در زبان فارسی پهلوی گزن بوده و پس از حمله اعراب به دلیل نداشتن حرف گ در زبان عربی به جزن تغییر یافته است ، گزن (جایگاه جنگجویان ) در ایران باستان نام شهری بوده در غرب ایران که زادگاه زرتشت در آنجا قرار داشته است . همچنین گزن  (گز) نام بوته ایست مقاوم در برابر کم آبی که در اطراف این روستا  به وفوریافت می شده است .

ادامه نوشته

آشنایی با آبادی سورند(نصرت آباد) دامغان

     سورند نام آبادی ای است که در بیست کیلومتری شمال شرقی شهرستان دامغان در دره ای سرسبز در رشته کوه های البرز شرقی آرمیده است ، این مزرعه  مابین آبادی های تالو(به معنی دارنده آب تلخ) و محمد آباد(محمدآبادو) است ، و غار معروف شیربند در نزدیکی آن می باشد، جهت رسیدن  به این آبادی از ...

ادامه نوشته

مظلومیت منوچهری دامغانی در زادگاهش

      منوچهری شاعر فرهیخته دامغان در سده 4 و 5 هجری قمری می باشد که مخترع سبک نو مسمط در شعر پارسی است ،متاسفانه این شاعر در شهرستان دامغان مهجور و مظلوم واقع شده و مورد بی مهری قرار گرفته است ،ما در زمانی زندگی می کنیم که کشورهای نو پا و بی تاریخ به دروغ در صدد تاریخ سازی هستند ، امارات چندی پیش بادگیرهای ایرانی را به نام خود در سازمان یونسکو ثبت کرد و جمهوری آذربایجان چنگ ایرانی را به نام خود ثبت کرد و ترکیه مولوی را که تمامی اشعارش فارسی است  شخصیتی ترک معرفی کرده و سالانه از قبال وی ملیاردها دلار درآمد کسب می کند و جدیدا نیز دست روی شیخ ابوالحسن خرقانی گذاشته اند و در صدد ساخت آرامگاهی برای وی در ترکیه هستند ، افغانستان نیز چندی پیش منوچهری دامغانی را ...

ادامه نوشته

راز های سر به مهر تپه حصار دامغان:

       تپه حصار دامغان با عمری هفت هزار ساله ، جزو ارزنده ترین میراث تمدن بشریت است که هم اکنون با پیگیری های میراث فرهنگی در حال تبدیل به سایت موزه و ثبت جهانی در سازمان یونسکو می باشد ، ظاهرا نخستین کسی که این تپه را شناسایی کرد ، باستان شناس آلمانی ارنست هرتسفلد می باشد ، ایشان به دکتر اریخ اشمیت پیشنهاد حفاری در این مکان را داد و دکتر اشمیت که پیشتردر منطقه بین النهرین عراق مشغول کار بود از طرف دانشگاه و موزه پنسیلوانیای آمریکا مامور حفاری در این منطقه شد ، اشمیت در سال 1933 میلادی (1312 خورشیدی) کار حفاری در تپه حصار را آغاز کرد ،...

ادامه نوشته

اندر طبابت عامیانه دده بیگم:

به نقل از خبر نگار اعزامی ما به کشور خونیرس در ایالت پنجه آفتاب در شهر  بسیار دروازه که   حکما آنراجزو اقلیم پنجم به شمار آورده اند، طبیبه حکیمه ای پای به وادی طبابت نهاده است که از سر هر بند انگشتش هنری می بارد و گوهری ، بسیار بیماران لاعلاج و قطع امید کرده از پزشکان فرنگی و هندی به دم مسیحایی وی شفای عاجل یافته اند  و سلامت کامل، مطب این طبیبه علیمه حکیمه مملو از بیماران از همه جا بریده از دیار پتشخوار گر و کومش و خوراسگان و ماد و پارس و ارمنیه  گشته ، و آوازه شهرت جهانگیر وی در هفت اقلیم پیچیده و هیچ پرنده و چرنده و درنده ای نیست که شمه ای از اوصاف تبحر وی را نشنیده باشد ، خیل نامه ها  و ایمیل ها و دورنگارها ست  که هر روز از بامداد تا شامگاه به طبابت خانه وی سرازیر میشوند چندان که دیوان  برید این ملک  از بردن آنها عاجز گشته و دست امداد بسوی کمیته امداد دراز کرده  ،  چه بسیار دعوت نامه ها که از شاه سغد و کابل و سجستان و پتشخوارگر و ارمنیه وسمنگان و دیگر بلاد که کس نامشان را جز در دواوین شعرای پیشین نخوانده است هرروز به این دار الطبابه می آید، نسخه های شفا بخش وی که هر کوری  رابینا و هر کری را شنوا می سازد دست به دست می چرخند و نقل محافل می گردند .  الغرض ، خبر نگار ما که از این همه هیاهو در ولایت شنگول آباد بر سر شوق و ذوق آمده،و پای از سر نمی شناخت،  در نهایت موفق گردید با چند تن از واقفان اخبارو کاشفان اسراراین دارالشفا، مصاحبه و مکالمه ای ترتیب داده و با کبوتر نامه رسان بار گاه سلطانی ایمیلی بفرستد
ادامه نوشته

فرهنگ لغات مردم دامغان

لغات زیر هم به وسیله مرحوم محمد علی طاهریا گرد آوری شده است .
ادامه نوشته

ضرب المثلهای مردم دامغان

خر چه داند قیمت نقل و نبات .

حرف راسته از بچه بشنو .

کاری که ماده گو کنه زن بشینه درو کنه.

 زورش به خر نمیرسه پالان خره می چسبه.

ادامه نوشته

مراسم عروسی در دامغان

    مراسم عروسی در دامغان و دربرخی از روستاهای ان به شرح زیر می باشد:

       معمولا اغلب جوانان دختر ایده ال خود را تصادفا در کوچه و خیابان می بینند و چون حس کردند که واقعا به او دل باخته اند ، به وسایلی جریان را به گوش اولیای خود می رسانند .

  اولیای او پس از موافقت ، چند زن را به عنوان دختر پسندی به خانه دختر می فرستند و انها هم بدون انکه مقصود و منظور قبلی خود را عنوان کنند به بهانه ای به خانه دختر رفته و دقیقا طرز رفتار و قیافه و کارهای او را از نزدیک بررسی می کنند ، مثلا برای انکه بفهمند دهان دختر بدبو است یا نه ، به بهانه ای دهانش را می بوسند و یا برای آگاه شدن از سلیقه او مخفیانه زیر فرش های خانه آنها را نگاه می کنند .

   پس از آنکه اولیای جوان کاملا از وضع دختر مورد علاقه پسر آگاه شدند و او را پسندیدند زنها را به خانه دختر می فرستند ، آن زن جریان را با لولیای دختر در میان گذاشته و می گوید : اگر اولیای فلان جوان راهی دارند برای خواستگاری خدمت برسند و اگر هم راهی ندارند ، این مطلب را همینجا چال کنید تا فقط خدا بداند و ما و شما ، با این جریان اگر اولیای دختر راه بدهند ، عده ای از بزرگان و ریش سفیدان فامیل پسر در ساعتی که قبلا از طرف اولیای دختر تعیین شده برای قول گیری به منزل دختر می روند ، در این موقع عده ای از بزرگان و نزدیکان خانواده دختر نیز از طرف اولیای دختر دعوت شده و در خانه دختر حضور دارند و در ان حال پس از پذیرایی ، بزرگترین فرد فامیل پسر ، موضوع را عنوان کرده و در خاتمه می گوید " باید ... را به نوکری قبول کنید". پس از ان بزرگترین فرد فامیل دختر جواب موافق داده و بلافاصله موضوع مهریه و شیربها و خرج عروسی و غیره را مطرح نموده و مدتی طرفین با یکدیگر چانه می زنند و سرانجام پس از موافقت طرفین همه مبارک باد گفته و بدون درنگ شربت و شیرینی در میان حضار توزیع کرده و به اصطلاح شیرینی می خورند و در همانجا شب شب سفیدی را تعیین می کنند و سپس هریک به خانه خود می رود .

ادامه نوشته

یاد یاران

       نویسندگانی که در زمینه تاریخ و فرهنگ شهرمان( دامغان) قدمی برداشته اند اندک شمارند  و بسیاری از آنان هم اکنون در نزد ما نیستند تا از زحمات آنان قدر دانی شود و نسل حاضر نیز نام بسیاری از آنان را فراموش کرده است  هرچند که آنان بدون هیچ گونه  چشم داشت مادی یا معنوی و تنها صرف علاقه وادای دین به شهر خود ، گام در این راه نهاده اند ،اما بر نسل حاضر لازم و واجب است که همواره سپاس گذار و ادامه دهنده راه آنان باشد ، چرا که به گفته پیشینیان : فرهنگ آبی ست رونده و بادی ست دمنده  ، هر ملتی که آن را قدر بداند و بر صدر نشاند رودی شود دونده و گرنه کاستی گیرد و به اضمحلال گراید .

       مرحوم محمد علی طاهریا یکی از این نویسندگان بود که در طول عمر پر برکت خودزحمات زیادی را در راه احیاء فرهنگ شهرمان  کشید ،و باالحق و انصاف حق زیادی بر گردن مردم دامغان دارد ،مرحوم محمد علی طاهریا در پنجم آذر ماه  سال  (1308 ه.ش)  در شهرستان سمنان دیده به جهان گشود ، پدرش حاج طاهر خان با درجه سرهنگی در دربار قاجار خدمت می کرد و در انقلاب مشروطه به صف آزادی خواهان پیوست و در سن 96 سالگی درسمنان گذشت.

      محمد علی تحصیلات ابتدایی رادر سمنان و تحصیلات متوسطه را در گرگان و ساری به پایان رساند ،  پس از اتمام تحصیلات متوسطه  در سال 1330 به استخدام اداره فرهنگ شهرستان سمنان در امد و در سال 1334 به دامغان منتقل شد ، ایشان که یکی از دبیران فرهیخته اداره فرهنگ شهرستان دامغان بود ، با  نوشتن کتابها ی: بخوان و بخند و طائلات(1337 ه.ش) ؛ ترانه‏ها و فولكلور دامغان (1344)؛ تذكره‏ى شعراى دامغان (1337)؛ ، جغرافیای تاریخی 6 هزار ساله دامغان(1346ه.ش) ؛ شجره‏ى خانواده‏ى طاهرى سمنان (1347)؛ دروازه هزار سال شاهنشاهى و اروند رود (1347)؛ ایران، جهان باستان و كوروش كبیر (1349)؛ زندگى شجاع لشگر دامغانى و قتل امیر اعظم (1349)؛ و برخى رساله‏هاى دیگر ،  دین خود را به خوبی به مردم دامغان و میهن خود ادا کرد ایشان هرچند که زاده دامغان نبود ، اما اقامت چندین ساله در دامغان او را با فرهنگ این مردم عجین ساخته بود و خود را دامغانی می دانست .

            مرحوم طاهریا ابتدا به کارهای فکاهی علاقه بیشتری نشان می داد و کتاب شیرین ،بخوان و بخند، او نیز یادگار همان دوره است ،وی از خود اشعار زیبایی به یادگار گذاشته است ،  در شعر طاهر تخلص می کرد و شعر سرودن را از بیست سالگی با سرودن اشعار محلی سمنانی آغاز کرد ،ابتدا در نشریه لوتی و توفیق قلم می زد و سپس به تالیف کتاب پرداخت،  وی در سال (1333 ه.ش)به تصوف(طریقه نعمت اللهی ) روی آورد و سیر اشعارش به سمت عرفان تغییر یافت .

 مرحوم طاهریا در سال‏هاى آخر خدمت، رییس اداره‏ى آموزش و پرورش سنگسر سمنان شدو در سال 1358 از خدمت بركنار گردید و تا پایان عمر(تیر 1366) در سمنان به مطالعه و دستگیرى درویشان نعمت‏اللهى گنابادى اشتغال داشت.

 

         کتاب تاریخ 6 هزار ساله دامغان که شاید بهتر باشد آن را تاریخ 9 هزار ساله دامغان بنامیم ، به خودی خود اثری جامع و کامل در زمینه تاریخ محلی می باشد ،ایشان این اثر را در سال (1346 ه.ش) ، در هفت فصل در قطع وزیری با تیراژ 1000 نسخه در چاپ خانه گیلان با هزینه شورای جشن شاهنشاهی به چاپ رسانید ،وی در این کتاب علاوه بر تاریخ گذشته دامغان به تاریخ معاصر نیز پرداخته است و اطلاعات ذی قیمتی از وضعیت اموزش و پرورش در دوره پهلوی ارائه میدهد، پایان کتاب نیز به ذکر مشاهیر دامغان اختصاص یافته است این کتاب منبع مناسبی جهت نویسندگان محلی پس از وی بوده است ،    کتاب دیگر وی (ترانه ها و فولکلور دامغان) ، مجموعه ایست از اشعار، ترانه ها ،چیستان ها، لالایی ها ، ضرب المثلها ، آداب و رسوم وواژگان بومی دامغان ،ایشان این اثر را در 160 صفحه در قطع جیبی در تیراژ 1000 نسخه با هزینه فرهنگیان شهرستان دامغان  به چاپ رسانید ، کتاب ایشان هر چند که جامع است اما کامل نمی باشد و نقایصی نیز دارد برای نمونه بسیاری از ضرب المثلها و ترانه هایی که در این اثر جزو فولکلور دامغان آمده است ویژه دامغان نیست و در مناطق دیگر ایران نیز رواج دارد ،   متاسفانه پس از ایشان در زمینه گرداوری فرهنگ بومی دامغان کار چندانی انجام نشده است  و معدود نویسندگانی که در این زمینه کاری انجام داده اند به صورت پراکنده مطالبی را گرد آوری کرده اند،که پیشنهاد می شود با گرد هم آیی این نویسندگان در قالب یک کار گروه ، یک اثر جامع و کامل در زمینه فولکلور دامغان ارائه گردد و پیشنهاد می گردد نهادهای شهری دامغان نظیر شهرداری ، فرمانداری ، اداره ارشاد ، آموزش و پرورش و... حمایتهای لازم مالی و معنوی ازاین کار را بر عهده بگیرند، و همچنین پیشنهاد می گردد با تامین بودجه، کتابهای مرحوم طاهری نیا دوباره تجدید چاپ شود و در اختیار علاقه مندان قرار گیرد ، چرا که از کتابهای ایشان جزء چند نسخه ای باقی نمانده است ،ودر صورت از بین رفتن این چند نسخه نیز دیگر اثری برای رجوع نویسندگان آتی وجود نخواهد داشت .

ادامه نوشته

بازیهای کودکان دامغانی

بازی هایی  که در دامغان معمول است عبارتند از :

1-      اتل متل توتوله 2 – اتل توت متل 3 – اشتر اشتران -4 - الک چو 5 – النگری چلنگری ( الا کلنگ ) 6- الن کس کسو ( با کسر دو کاف، لی لی ) – 7- بکش  8- بازی آسیاب 9- توپ گل 10- جوجو 11- چارم بازی 12- چشم قایمو 13- چاله مرغو 14- خرجستنگو (جفتک چارکش) 15- درنه خط 16 – سوچانو 17 – شاه وجه 18 – شاه وزیر 19 – عروسک فرنگی 20- علی شاه قپان 21- عمو زنجیر باف 22- قلری 23- کله زنو 24- گاو گاسولاب 25- گرگم به هوا 26- لپرقق 27- ملات ملاتو 28 – مشتت دیدم قایم کن 29 – ورشانو 30- گرگ و چوپان

بازی های بالا بیشتر از بازیهای میدانی است و بعضی از آنها با خواندن شعر دست جمعی همراه می باشد که برخی از آن اشعار را در زیر اورده ام و امیدوارم بتوانم در آینده نزدیکی شرح تمامی بازی ها را مفصلا بنویسم ....

ادامه نوشته

ترانه های کودکانه دامغانی

باجی باجی جان – بله باجی جان

مرغم اینجنه؟ – آری باجی جان

مرغانه کرده؟ – یک غلبیل 

مرغانه هاش چتو شد – حنا شد

حنا کو ؟ - دست عروس

عروس کو؟ - تو حمام

حمام کو؟ - خراب شد

آبش کو؟ - شتر خورد

شتر کو؟ - پای چنار

چی چی میخوره ؟ - آب انار

باجی باجی جان – بله باجی جان

بیا گوشته بکوب – باشه باجی جان

 گوشتا ره گربه خورده – سکینه ز غصه مرده

...

ادامه نوشته

چیستان ها ی دامغانی

آن چیست که بی پا و سر و دست و ران است ؟- آن چیست که اندر شکمش خلق نهان است؟

آن چیست که یک لحظه بگردد همه عالم ؟- آن چیست که سر تا قدمش جمله زبان است؟

پاسخ :

آب است که پا و سر و دست روان است.

خاک است که اندر شکمش خلق نهان است

باد است که یک لحظه بگردد همه عالم

نار است که سر تا قدمش جمله زبان است

--

بلبل این باغم و آن باغ گلزار من است – مرغ آتش خوارم و آتش پرو بال من است

استخوانم نقره و اندر جگر دارم طلا – هر که این معنی بداند پیر و استاد من است

پاسخ : تخم مرغ

ادامه نوشته