دامغان :

     دامغان شهریست با قدمتی 7000 ساله که در مسیر رود خانه چشمه علی شکل گرفته است ، شماری از نویسندگان پیشین ، از جمله صاحب کتاب مجمل التواریخ و القصص بنای این شهر را به هوشنگ پیشدادی ، نبیره کیومرث نسبت داده اند ،واین شهر را پایتخت کیانیان دانسته اند ، درباره علت نام گذاری آن چندین نظریه عنوان شده است . 1- این نام از ترکیب دو واژه (ده + مغان ) ساخته شده و به معنی جایگاه مغان است و مغان روحانیونی از قوم ماد بودند که بعدا زرتشتی شدند .2- دامغان معرب « دامگان » است و از دو واژه (دام + گان ) ترکیب شده است و به معنی جایگاه آفریده گان نیک است ، چرا که در ایران باستان معتقد بودند که اهورامزدا (خداوند هستی بخش) آفریننده حیوانات سود رسان ، مانند : گاو و گوسفند و آهو و ... است و اهریمن ( دارای منش بد، مترادف با ابلیس) آفریننده جانواران زیان رسان مانند : مار ، کژدم و... است . 3- دَم و دَمک به معنی باد و بوران و گرما و سرمای شدید است و در فارسی میانه نام آبادی هایی مانند : دماوند ، نیز که آب و هوایی شبیه دامغان دارند به همین دلیل نامگذاری شده است ، و دامغان(معرب دامگان) در این نظریه به معنی جایگاه باد و بوران و سرما و گرمای شدید است .

عبدیا :

      روستای عبدیا در بخش حومه شهرستان دامغان واقع شده است این روستا از شمال با روستای محمد آباد و از شرق با روستای بهاباد و از جنوب با دشت کویر و از شرق با روستای کلاء همسایه است نام قدیم این روستا آبکیان(آب +کی+ آن ) بوده است که از ترکیب واژه آب و کیان که لقب شاهان کیانی بوده حاصل شده بود ، به مرور زمان این نام به اودیا و عبدیا تغییر یافت چراکه « او » در زبان محلی به معنی آب است .

حاجی آباد بستجان :

     روستای حاجی آباد بستجان در فاصله 5 کیلومتری شرق شهرستان دامغان قرار گرفته است ، بُستجان که معرب بُستگان می باشد نام ده خرابه ایست که در دو کیلومتری جنوب شرقی این روستا قرار گرفته و گویا پس از ویرانی روستا به مکان فعلی منتقل گردیده است ، بستجان قتلگاه داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی می باشد ، داریوش هنگام گریز از دست لشکریان اسکندر در این مکان در کنار نهر آبی به قتل رسید، قاتل او یکی از بستگان و سردارانش به نام بِسوس بود که بعدا به دست اسکندر کشته شد ؛ بستجان معرب بستگان و مترادف بوستان(بو + ستان) است ، و به معنی : گلزار ، باغ و جای خوش  می باشد .

آهوانو :

     روستای آهوانو جزو بخش مرکزی شهرستان دامغان بوده و در دهستان رودبار واقع شده است، این روستا در شمال غربی دامغان و در حاشیه  رودخانه چشمه علی قرار گرفته است ، اَوِهن  در زبان اوستایی به معنی «روستا» و آهوانو جمع آن و به معنی «روستا های دارای آب» می باشد .

منصور کوه (منسر کوه ) :

   روستای ییلاقی منصور کوه در شمال غربی شهرستان دامغان و در شرق مسیر رودخانه چشمه علی واقع شده است ، دژ منصور کوه که روزگاری مامن پیروان فرقه اسماعیلیه بوده در بالادست این روستا جای گرفته است ، منصور کوه در لفظ عامیانه اهالی منسر کوه نامیده می شود و واژه منسر در زبان اوستایی به معنای «کلام مقدس» می باشد .

دیباج (چهارده):

    شهر ییلاقی دیباج در فاصله 53 کیلومتری شمال شهرستان دامغان واقع شده است ، پیشینه تاریخی این منطقه به سه هزار سال پیش می رسد ،  نام قدیم این شهر چهارده بوده است ، زیرا این شهر از اجتماع چهار روستا به نام های : ورزن ، زردوان ، قلعه و کشه (امین آباد) به وجود آمده است ، نام چهارده در سال 1372 به دیباج تغییر یافت ، دیباج از واژه دیبا گرفته شده و به معنی پارچه ابریشمین می باشد و  دلیل نامگزاری آن وجود امام زاده محمد فرزند امام جعفر صادق (ع) در  این محل است که در نزد اهالی به امامزاده دیباج معروف است .

میامی :

    شهرستان میامی شرقی ترین شهرستان استان سمنان است ، این شهرستان از شمال به جاجرم ، از شرق به سبزوار  و  از غرب و جنوب به شهرستان شاهرود متصل است ، درباره ریشه نام میامی نظریات گوناگونی ارائه شده است ، 1- میم بند  : احتمال می رود نام اولیه این شهر «میم بند» بوده باشد ، میم به معنی درخت انگور و بند یعنی محل پرورش انگور (تاکستان) 2 – میمند : در سفرنامه سدید السلطنه نام این شهر به صورت «میمند» آمده است که دگرگون شده میم بند است  . 3 – می می : در کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران نام این شهر «می می»  ذکر شده و گفته شده که این واژه به معنی انگور فراوان  می باشد .

فرومد :

    فرومد در زبان فارسی به معنی : خوش یمن ، مفرح و سعد می باشد ،  این روستا مرکز دهستان فرومد در شهرستان میامی است، فرومد در ۱۸۰ کیلومتری شرق شاهرود در مسیر جادهٔ شاهرود - سبزوار و در دامنه غربی کوه‌های جغتای (ارتفاعات منیدر) جای گرفته است، فرومد در سالهای قدیم بسیار آباد و پرجمعیت بوده و با توجه به آب و هوای خوبی که داشته حاکم نشین بوده است و در حمله مغول ویران شد و رونق گذشته خود را از دست داد، از آثار قدیمی روستا یکی مقبره ابن یمین و دیگری مسجدجامع است که در قرن چهارم هجری بنا گردیده است .

سمنان :

     شهرستان سمنان به عنوان مرکز استان سمنان پیشینه کهنی دارد ، مرحوم اعتمادالسلطنه نام قدیم سمنان را سمینا ثبت کرده است و استاد عبدالرفیع حقیقت چندین دیدگاه درباره نام سمنان ارائه نموده است که دو دیدگاه آن علمی تر به نظر می رسد :  1 – مردم این سرزمین قبل از ظهور زرتشت سمنی مذهب بوده اند و مردم خراسان سمنی را شمنی می گویند که دین بت پرستی است ، حتی امروزه نیز مردم سنگسر سمنانی ها را سمنی می نامند  2- بررسی دوم که از لحاظ وقایع تاریخی قابل توجه است این است که سمنان در اصل سکنان بوده  که منسوب به طایفه سکا ها می باشد که در سمنان و سنگسر ساکن شده بودند .

سرخه (سور) :

      شهرستان سرخه در فاصله بیست کیلومتری غرب سمنان قرار گرفته است ، مردم محلی در تلفظ عامیانه به سرخه «سور» می گویند ، نظر های مختلفی درباره وجه تسمیه این محل ارائه شده است ، از جمله گفته می شود که سرخه بر گرفته از نام پهلوانیست در شاهنامه که همراه افراسیاب از این محل عبور کرده و به قتل رسیده است ، همچنین گفته می شود که به دلیل سرخی خاک کوه های اطراف این محل نام آن را  سرخه گذاشته اند .

پاده :

     روستای پاده در 4 کیلومتری شمال شرقی شهر آرادان و در 2 کیلومتری شرق روستای اسلام آباد واقع شده است ، درباره نام روستا روستای پاده نقل قول های مختلفی بیان شده است ، صنیع الدوله نام واقعی روستا را پایین ده معرفی کند زیرا از سمت مغرب روستا تا خوار(گرمسار ) دیگری آبادی ای وجود ندارد ، برخی نیز گفته اند نام روستا در گذشته به دلیل حاصلخیزی زمین بهره ده بوده و به تدریج به پاده تغییر یافته است ، در فرهنگ معین پاده به معنای چراگاه و مرتع ذکر شده و با توجه به اینکه در گذشته اطراف روستا محل چرای دام بوده است  ، میتوانیم این نظر را نیز قبول کنیم .

رستم آباد :

     روستای رستم آباد جزو بخش کهن آباد شهرستان آرادان می باشد ، این روستا در غرب حسین آباد کردها واقع شده و نام آن برگرفته از قلعه رستم می باشد که متاسفانه در سال 1375 به طور کلی تخریب شد .

شاهرود :

      نام شهرستان شاهرود برگرفته از رود شاهرود است که از رشته کوه های بالادست روستای تاش سرچشمه می گیرد و بعد از آنکه بسطام را آبیاری می کند از کنار شاهرود می گذرد و وارد کویر می شود ، از آنجا که هر رود بزرگی را شاهرود می نامند نام شاهرود به معنی رود بزرگ می باشد .

میغان :

    میغان یکی از روستا ها پشت بسطام است که در فاصله 24 کیلومتری  شرق شهرستان شاهرود واقع شده است ، میغان پیشینه کهنی دارد و درباره نام آن چندین نظریه عنوان گردیده است . 1 – احمد کسروی در کتاب کاروند آورده که میغان به معنی: سرزمین مادها  می باشد . 2- میغان معرب میگان است و از دو کلمه «می» و «گان» تشکیل شده است و به معنی : جایگاه درست کردن می و شراب بوده است 3- میغان از دو واژه «میغ » و «آن» ترکیب شده است و به معنی: جای پر از ابر می باشد .4- میغان در اصل مغان بوده و از دو کلمه «مغ » و «آن» ترکیب یافته و مغان پیشوایان و روحانیون زرتشتی را گویند .

کِندو :

     روستای کِندو روستایی است دیرینه در ده کیلومتری جنوب شرق سمنان که یوسف آباد کندو نیز نامیده می شود ، نام این روستا از گیاه « کِند » گرفته شده است و کِند نام بوته ای است که اهالی روستا در گذشته آن را برای سوخت می کندند و در شهر سمنان می فروختند و سمنانی ها اهالی این روستا را « کندی ژی » می نامیدند .

چاشم :

        روستای چاشم در فاصله 19 کيلومتري شمال غربي شهميرزاد واقع شده است، این روستا در منطقه اي واقع شده است که از قدمت ديرينه اي برخوردار است ، در اين منطقه گورهايي کشف گرديده که مردگان درون آن ها، با تمامي لوازم شخصي دفن شده اند، تاريخ اين گورها به 750 تا 800 سال پيش از ميلاد مسيح مي رسد،اين کشفيات نشانگر آن است که منطقه ايي که روستاي چاشم نيز در آن واقع گرديده است از گذشته هاي دور سکونت گاه اقوام مهاجر به شمار مي رفته است ، درباره وجه تسمیه روستا دو دیدگاه وجود دارد : 1 – چاشم دگرگون شده چشمه است و به دلیل وجود چشمه های فراوانی که در این منطقه وجود دارد به این روستا چاشم میگویند.2 - درزبان گیلکی چابه معنای سرداست ، همچنین شم هم به معنای سرد است ، بنابراین چاشم به معنای جای سرد سردمی باشد چرا که زمستانهای این روستا بسیارسرد می باشد .

فروان :

    روستای فروان از توابع شهر کهن آباد و در فاصله ۱۲ کیلومتری جنوب شرق شهر آرادان قرار دارد، این روستا پایگاه ایل الیکایی است و طوایف چندی از ایل مذکور که منشا آنها از چالوس می باشد دراین آبادی ساکنند، صنایع دستی مردمان ایل الیکایی عبارتند از: گلیم بافی ، جاجیم بافی ، قالی بافی ، جارو بافی و ... ؛ نام فروان معرب پروان است و به معنی :  چرخ ابریشم ریسی است که ابریشم را با آن ازپیله بیرون می آورند و میبافند . واین معنی با شغل بومی اهالی روستا نیز مطابقت دارد .

کرند :

        کرند (گرمسار)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان گرمسار است،این روستا دردهستان لجران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۷۷ نفر (۲۰۵خانوار) بوده‌است ، کرند یکی از مسیر های اصلی ارتباطی شرق به غرب و شمال به جنوب بوده و در ابتدای مسیر در بند کاسپین قرار داشته است؛ کرند به معنی میدان اسب دوانی است و به  اسبی که رنگ آن میان زرد و بور باشد نیز کرند می گویند .

ارمیان :

    روستای ارمیان در بخش مرکزی میامی و در فاصله 30 کیلومتری جنوب غربی این شهرستان قرار گرفته است ، در بیشتر سفرنامه ها نامگزاری روستای ارمیان را به ارمیای پیامبر نسبت می دهند که در این مکان مدفون است ،ارمیای نبی فرزند حلقیا از پیامبران یهود در قرن 6 قبل از میلاد است که در زمان فتح اورشلیم توسط بخت النصر به بابل تبعید گردید ؛ در نظر دوم ارمیان از دو کلمه ارمی(ارمن) و آن تشکیل شده است ، ارمن نام نژادی است که در ارمنستان ساکنند و آن پسوند جمع است پس ارمیان به معنی : سرزمین ارمن هاست ، در دیدگاه سوم ارمیان دگرگون شده واژه ارتیان است  و ارت یا ارد در زبان پهلوی به معنی مقدس است و ارمیان به معنی روستای مقدس است ، نام شهرهای: اردبیل (ارت+ویل)  به معنی سرزمین مقدس و اردکان (ارت + کان ) به معنی جایگاه مقدس و اردستان (ارت+ستان ) به معنی ستاننده تقدس و نام های اردشیر و اردوان نیز از همین واژه مشتق شده اند.

ابرسج:

     روستای‌ ابرسج‌ یكی‌ از روستاهای‌ بسطام‌ است‌ كه‌ در ده کیلومتری شمال‌ غربی‌بسطام‌ واقع‌ شده‌ است‌، این روستا با توجه به سفالینه های خاکستری موجود در اطراف وداخل روستا وقلعه های قدیمی آن در کوهستان قدمتی بیش ازهفت هزار سال دارد، نام‌ ابرسج‌ در منابع‌ و متون‌ دورة‌ قاجار به‌ بعد با نام‌های‌ متفاوتی‌از جمله‌ اَوَرْسِج‌، اورسیج‌، ابرسیج‌ آمده‌ و تذكره‌ نویسان‌ و كتاب‌شناسانی‌ چون‌ زركلی‌ (الاعلام‌2/232) و بغدادی‌ (هدایه‌العارفین‌ 6/507)«اوریج‌«نوشته‌اند كه‌ تصحیفی‌ از اورسیج‌ است، وجه‌ تسمیة‌ این‌ روستا به‌ علت‌ وفور درخت‌ اَوَرْس‌ است‌ و مردم‌ روستا نام‌ روستای‌ خود را اَورسی‌تلفظ‌ می‌كنند که شاهد این امر درخت2700ساله اورسی می باشد که در ارتفاعات ابرسج هنوز نفس میکشد واین درخت از قدیم در نزد مردم روستا مقدس بوده واز صدمه زدن به آن اجتناب میکنند ، یكی‌ از پژوهشگرانی‌ كه‌ به‌ این‌ نكته‌ اشاره‌ كرده‌ است‌اعتمادالسلطنه‌ نویسندة‌ «مطلع‌ الشمس»‌ است‌. وی‌ كه‌ قسمتی‌ از كتاب‌ خودرا در سال‌( 1301 ه.ق‌)  بر اساس‌ دو سفرنامة‌ ناصرالدین‌ شاه‌ به‌ خراسان‌نوشته‌ است‌ در این‌ باره‌ می گوید :

«گویند در محل‌ آبادی‌ و باغستان‌ اورسیج‌ درخت‌ اورس‌ زیادی‌ بوده‌آن‌ اشجار را قطع‌ كرده‌ و به‌ جای‌ آن‌ باغات‌ میوه‌ غرس‌ نموده‌ و آبادی‌ رابنا نهاده‌ به‌ این‌ مناسبت‌ این‌ قریه‌ را اورسیج‌ نامیده‌اند و از آنجا كه‌ «با» و«واو» در فارسی‌ قلب‌ به‌ یكدیگر می‌شود حالا اورسیج‌ را ابرسیج‌ تلفظ‌می‌كنند در هر حال‌ هنوز در همه‌ جای‌ این‌ دره‌ ریشه‌ اورس‌ هست‌ و هرسال‌ سبز می‌شود و اهالی‌ به‌ قلع‌ و قطع‌ آن‌ می‌پردازند».(مطلع الشمس67)