به نقل از خبر نگار اعزامی ما به کشور خونیرس در ایالت پنجه آفتاب در شهر  بسیار دروازه که   حکما آنراجزو اقلیم پنجم به شمار آورده اند، طبیبه حکیمه ای پای به وادی طبابت نهاده است که از سر هر بند انگشتش هنری می بارد و گوهری ، بسیار بیماران لاعلاج و قطع امید کرده از پزشکان فرنگی و هندی به دم مسیحایی وی شفای عاجل یافته اند  و سلامت کامل، مطب این طبیبه علیمه حکیمه مملو از بیماران از همه جا بریده از دیار پتشخوار گر و کومش و خوراسگان و ماد و پارس و ارمنیه  گشته ، و آوازه شهرت جهانگیر وی در هفت اقلیم پیچیده و هیچ پرنده و چرنده و درنده ای نیست که شمه ای از اوصاف تبحر وی را نشنیده باشد ، خیل نامه ها  و ایمیل ها و دورنگارها ست  که هر روز از بامداد تا شامگاه به طبابت خانه وی سرازیر میشود چندان که دیوان  برید این ملک  از بردن آنها عاجز گشته و دست امداد بسوی کمیته امداد دراز کرده اند ،  چه بسیار دعوت نامه ها که از شاه سغد و کابل و سجستان و پتشخوارگر و ارمنیه وسمنگان و دیگر بلاد که کس نامشان را جز در دواوین شعرای پیشین نخوانده است هرروز به این دار الطبابه می آید، نسخه های شفا بخش وی که هر کوری  رابینا و هر کری را شنوا می سازد دست به دست می چرخند و نقل محافل می گردند .        الغرض ، خبر نگار ما که از این همه هیاهو در ولایت شنگول آباد بر سر شوق و ذوق آمده،و پای از سر نمی شناخت،  در نهایت موفق گردید با چند تن از واقفان اخبارو کاشفان اسراراین دارالشفا، مصاحبه و مکالمه ای ترتیب داده و با کبوتر نامه رسان بار گاه سلطانی ایمیلی بفرستد.

     بنا به گفته ننه شهربانو ، پسر مش کل شعبان که گوشه چشم راستش  تبخالی  سبز کرده ، فی الفور به نزد دده بیگم شتافته تا این مرض را درمان نماید ، دده به او گفته : ننه جان باید برای دفع این بلا ، بلا درنگ ، دست به آب  بروی و در حالی که با آفتابه روی زمین آب می ریزی سه بار این ورد را باصدای بلند بخوانی تا به امید حق شفای عاجل یابی وآن سحر ساحره اینست:

سنده سلامت میکنم ،دل راغلامت میکنم ،اگر ز چشمم در نیای ، یه لقمه خامت میکنم !

     ننه شهربانو می گوید پسر مش کل شعبان به محض انجام اینکار شفا یافت ، نگو که سخنش معجزه می کند.

       همین ننه شهربانو باز میگفت ، خاتون خانوم جان که رفته بوده با کوزه  از سر  چشمه آب بیاورد، پسر بی ادب مش حسن بقال با تیر کمان دوشاخه، کوزه او را هدف گرفته بود که سنگ زبانه کشید و بر سر خانوم خاتون جان  بیچاره خورد و سر خانوم جان به جای کوزه شکست ،  خانوم جان را با سر شکسته به نزد  دده بیگم بردند ،دده گفت: برای من نمد گوسفند سنگسر بیاورید ! ما دست و پا گم کرده به نزد چکانه چران ده رفتیم و گوشه ای از نمد چغای او را که از پشم گوسفندان سنگسر بافته شده بود، با خواهش والتماس بریدیم و به نزد دده شتافتیم ، دده نمد را نیم سوز کرد و بر روی زخم نهاد ، هنوز دود نمد از در ، در نرفته بود که خون بند آمد و همه انگشت در دهان ماندند و لبها به حیرت گزیدند و بر هنر دده آفرین راندند، و خانوم خاتون جان در لحظه سه قواره پارچه کفن متقال که شوهرش از مشهد برایش سوقات آورده بودند به دده دادو دهان او را با سوهان اصفهان پر کرد.

          مش کل قاسم دلاک گفته :جوانکی که گویا کنکور ریاضیت داشته و از بس در کلاس های کنکور قلم چی و آینده سازان و از این جور چیزها  شرکت کرده و روزی 16 ساعت درس خوانده بود تا در رشته ای نون و آب دار قبول شود تا مگر بتواند شغلی در این دوران وانفسا پیدا کند و با دختر شاه پریان که پدرش دکتر متخص قلب و عروق بودازدواج نماید ، در نهایت سرش تاب برداشته و سر بر کوه و بیابان نهاده و بر اثر بسیار خوانی و شب بیداری به مرض چشم درد گرفتار گشت ، به گونه ای که همه طبیبان بلاد ایران و انیران از معالجت وی عاجز ماندند ، ناگزیر او را به نزد دده بردند و دده با شنیدن شرح حال بیمار نزار، فی الفور گفت : باید زاج سفید را با سفیده تخم مرغ مرغهای  خانه مش نوروز مخلوط کنید و بر روی چشمان جوانک بمالید  تا به اذن الله شفا یابد ، کسان جوانک بلادرنگ دستورات دده را مو به مو اجرا کردند و دیری نپایید که سوی چشمان جوانک بازگشت و توانست در اندک زمانی در کنکور دانشگاه دولتی در رشته خط میخی با رتبه عالی قبول شده و سخت ترین خطوط را که در آفتاب نیز راه می روند  با یک چشم بخواند.

     همچنین مش زبیده از قول مش سکینه که تازه بعد از بیست سال دوا و دکتر و نذر و نیاز ، خدا به وی بچه ای داده است ،می گوید : که یک روز بچه دسته گلم اسهال سختی داشت و بسیار ضعیف شده بود او را به نزد دده بردم ، دده گفت دخترم ، برای تقویت معده ضعیف یکی یک دانه ات ،  سیاه دانه بوداده ، جشنیانو، مربای پوست پسته و سیرابی مفید است و برای اسهالش روغن بادام و روغن کرچک خوب است ، خوردن نبات سوخته نیز مفید است.

امتحان کردم در دم جواب گرفتم و برای دده یک کله قند فراهان و دو من زیره کرمان پیشکش بردم .

      همچنین ننه بلقیس از قول دده بیگم می گوید :

 آب ماست و سوچوبرای پایین آوردن فشار خون وخوردن گل خر زهره برای رماتیسم و نشاسته برای گلو درد و سینه درد  بسیار مفید است و نیز روی ناف نوزادی که آب میدهد سنجد سوخته بگذارید و برای رفع درد دندان روی آن کتیرا یا سوچوبمالید.

 

 

     همین ننه بلقیس می گوید: حاج کل حسین بزاز که کف دست راست نوه یکی و یک دانه دختری اش زگیلی در اورده به زوجه اش ماه بانو تاکید موکد کرده است که او را فورا به نزد طبیب ببرد ، چرا که از قدیم گفته اند بچه بادام است و نوه مغز بادام ،ماه بانو که به چشم شور جاریه اش نرگس خاتون شک کرده است نخست بساط اسفند را مطابق دستور العمل مادر شوهر مرحومش خان باجی جان  راه انداخت چرا که به قول خان باجی اسفند دود کردن را ظرایفیست و طرایقی که زیرکان دانند، نخست باید بدن را پاکیزه ساخت و سپس آتشی فراهم کرد و دانه های اسفند به همراه نمک به نیت چشم زخم در اسفند دود کن نهاد ، اگر اسفند دود بسیار کند نشان دهنده اینست که چشم زخم به او رسیده است ، پس باید اسفند را دور سر همه اعضای خانواده چرخاند و ضمن چرخاندن گفت: اسفند و اسفند دونه اسفند سی و سه دونه ، اسفند و اسپند ، پیغمبر کرد پسند ،علی کاشت،  فاطمه چید ، برای حسن و حسین ،علی جان به حق شاه مردان درد وبلا دور گردان،  و سپس تکرار کند : دور باد چشم حسود و بخیل ، همسایه این طرف همسایه ان طرف ، پشت سر، پیش رو ،دست راست، دست ،چپ پشت دیوار، روی دیوار ،کور شود چشم حسود و بخیل؛ و در پایان باید دانه های سیاه اسفند را بر دارد و روی پیشانی بین دوچشم همه اعضای خانواده بمالد تا انشاء الله چشم بد از آن خانواده دور شود ؛ماه بانو پس از این که  تمامی دستورات مادر شوهرش را مو به موانجام داد اما باز هم دلش ارام نگرفت پس به بازار رفت و مرغانه ای خرید و روی ان نام تمامی دوستان و اشنایان و فامیل را نوشت (مخصوصا نام جاری ها و خواهر شوهرهایش را درشت تر از همه نوشت) و مرغانه را از جلوی سر نوه اش به پایین انداخت مرغانه چند تکه شد ،ماه بانو ریزه های مرغانه را در پیاله ای ریخت و در نهر چهار شیر به اب داد اما باز هم دلش ارام نگرفت و سر انجام پس از مشورت با بی بی شهربانو تصمیم گرفت به نزد دده برود چرا که به گفته بیبی شهربانو ، کار از محکم کاری عیب نمیکند ، دده همین که چشمش به زگیل کف دست چپ نوه ماه بانو افتاد ، خنده ای از ته دل سر داد  و گفت ننه جان این زگیل نیست بلکه خال است و فی البداهه اشعار زیر را خواند:

هر که دارد خال دست – آن نشانش مشهد است

هر که دارد خال پا – آن نشانش کربلاست

هر که دارد خال سینه – ان نشانش وصله پینه

 

ماه بانو هم که خیالش کاملا راحت شده بود فورا به خانه اش برگشت و از شوهرش خواست تا برود ازاینترنت ، بلیط قطار مشهد را از شرکت رجا برای پنجشنبه آخر هفته رزو کند به نقل از اخبار ارسالی ماه بانو و نوه اش چند هفته در مشهد اتراق کرده اند و در بازگشت یک من نخود ودو من کشمش و سه مهر ویک تسبیح برای دده سوغات اورده اند.                                                                                                                 

 

 

-----------------------

1-     خونیرس : نام باستانی برخی سرزمینها که ایران نیز جزو آنهاست

2-     پتشخوار گر: نام باستانی  مازندران

3-     خوراسگان: خراسان

4-     ارمنیه : ارمنستان

5-     دیوان  برید: اداره پست دوران هخامنشیان

6-     سغد : نام ایالتی در ایران باستان درشرق افغانستان و تاجیکستان

7-     سجستان : نام قدیم سیستان

8-     سمنگان : ناحیه ای باستانی در افغانستان که تهمینه مادر سهراب از آنجا بود

9-     دست به آب : مستراح ، توالت

10- چکانه چران : چوپان مزدوری که گوسفندان اهالی روستا را به چرا می برد

11- نمد چغا: تن پوشی از نمد که چوپانان می پوشند

12- انیران: نام باستانی کشورهای خارج از ایران ، غیر ایرانی

13- سوچو: قره قروت

14- جشنیانو: نوعی گیاه دامغانی

15- مرغانه :تخم مرغ

16- چهار شیر : میدان لاله دامغان

 

---------------

 

    *جهت مطالعه طبابت و آداب و رسوم عامیانه مردم به مراجع زیر مراجعه نمایید.

رساله عقاید النسا از ملا محمد جواد خوانساری

 فرهنگ عامیانه دامغان از محمد علی طاهریا

نیرنگستان از صادق هدایت

_____________________________________________________________________